
دلم برای خودم می سوزد دلم برای تو هم می سوزد دلم برای ماهی ها ی کوچک آن رودخانه هم می سوزد که ما را می دیدند که در آغوش یکدیگر بودیم! برای آن درخت بلند که زیر سایه اش نشستیم برای آن جاده کوهستانی پربرف اصلا دلم به حال عشق هم می سوزد همان که خیال های مرا به دستان تو گره زد ما چقدر بیچاره ایم عزیزم که تنهایی هایمان را به خیالات شبانه گره زده ایم آغوش ها را خیال ها گرم نمی کنند... ...
ادامه مطلب
دست از سرم بر نمی دارد مدام حول سرم پرسه می زند سرگیجه می گیرم از این همه خیال هولناک از تنهایی از تو که امانم نمی دهی و مدام اصرار می کنی خیال می کنی ، می شود دوباره پرواز کرد؟ من می خندم به آن خیالهای بی پدرت که رویاهای مرا بی مادر کرد حالا چیزی نمانده جز تلی از خاکستر آن را برای باد می گذارم *********** مادر که رفت من گریستم گل سرخ خانه هم گریست شمعدانی ها هم گریستند به نشانی احترام توهم گریستی من اشتباه کردم ما همدرد بودیم عزیزم همراهی کار ما نبود...
ادامه مطلب