گیل یار

متن مرتبط با «دست نیافتنی به انگلیسی» در سایت گیل یار نوشته شده است

در پاسخ به شکوه یک خاطره

  • نیلوبلاگ

    زندگی بازی عجیبی دارد و یکی از شگفت اورترین بازهای زندگی قصه من  و تو بود.قصه کسی که نا امیدش کردی. راستش کسی که باید گلایه کند منم نه تو. دوست ندارم خاطر ها را در ذهنم مرور کنم. اینجا دور از تو هر روز تو را بخاطر می آورم.  گاهی وقتی با دوچرخه مسیر خانه تا کلاس های درس طی می کنم فکر می کنم اگر تو کنارم بودی حتی اینجا  هم باید خودم را سانسور می کردم. کاش یکبار بخاطر همه گذشت ها و تحقیرها حتی با زبان ، نه به دل می گفتی حق باتوست.کاش یکبار مهر ماه با یک دسته گل ساده، ساعتی بدون فکر کردن به تجارت وان زنگ زدن های لعنتی دلت پیش من بود. کاش اخرین بار که خودت عجله کردی و مرا نیمه راه با هم بودن برگرداندی یه لحظه از کرسی خود خواهی به من فکر می کردی. کاش موقع برگشتن حداقل کنار دست من عک...

    ادامه مطلب
  • در پاسخ به شکوه یک خاطره

  • نیلوبلاگ

    زندگی بازی عجیبی دارد و یکی از شگفت اورترین بازهای زندگی قصه من  و تو بود.قصه کسی که نا امیدش کردی. راستش کسی که باید گلایه کند منم نه تو. دوست ندارم خاطر ها را در ذهنم مرور کنم. اینجا دور از تو ...

    ادامه مطلب
  • به زبانی دیگر می اندیشم

  • نیلوبلاگ

    التماست کردم نگذاری بروم تو خندیدی و من گریستم انقدر که در اشک چشمانم غرق شدم !تو رفتنم را باور نمی کردی و حالا من شاعری در سرزمینی دور هستم که کسی زبان واژگانم را نمی فهمد در فکر آنم که بهزبان ...

    ادامه مطلب
  • جنگل را به تبرها سپرده ام!

  • نیلوبلاگ

    کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم اینکه بعد از من کدام زن تو را عاشقانه می بوسد. کدام زن برایت شعر می خواند. کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم. از اینکه آیا باز هم کنار رودخانه قدم خواهی زد! اندوهت را با ک...

    ادامه مطلب
  • کارد به استخوان رسد

  • نیلوبلاگ

    کاش می شد برای مدتی، تنها دیوان شمس ، گلستان سعدی و دیوان حافظ را بر دارم و بروم جایی دور و با خودم خلوت کنم . این روزا سخت می گذرد... و مولانا چه خوب سخن می گوید: دوش شراب ریختی وز بر ما گریخت...

    ادامه مطلب
  • باز هم ایران به خون عزیزانش به سوگ نشست.

  • نیلوبلاگ

    فغان بود که به آسمان رفت و خون از دیدگان جاری شد دخترکی با چشمهای گریان در جستجوی مردی بود که پدر صدایش می کرد یورت خشمگین و بی رحم فزرندانش را بلعیده بود!! مریم یکرنگی ...

    ادامه مطلب
  • دست نیافتنی

  • نیلوبلاگ

    من که رسیدم، گفتند تمام شد، مال قصه ها بود او هم نرسید کلاغ قصه هم نرسید آنهایی که رسیدند را هم نمی شناسم و عشق آنقدر دست نیافتنی شد که همه ما تنها ماندیم! مریم یکرنگی ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دست نیافتنی ها | دست نیافتنی به انگلیسی | دست نیافتنی in english | دست نیافتنی | دست نیافتنی باش | دست نیافتنی بودن | دست نیافتنی ها تئاتر | دست نیافتنی ترین رویا | دست نیافتنی باشیم | دست نیافتنی فیلم