
ایران را دوست دارم هر چند به ناگزیر ترکش کردم مثل چیزهای دیگری که دوست داشتم و مال نبود. اما من تکه ای از قلبم را در خاک ان سرزمین به جا گذاشته ام.و حالا دلم برای ایرانم می سوزدو کاری از دستمبر نمیاد.تنها ارزو می کنم دروغ و فریب و بیماری از خاک سرزمینم رخت بربندد....
ادامه مطلب
از مزایای ایرانی بودن همین کافی که بگویم بعد عمری مطالعه تحصیل وقتی از همه چیز خسته می شوی تازه به سرت میزند که مهاجرت کنی که ان هم هفت خانی دارد شگفت اور.با پاس ایرانی ترکیه همین همسایه کناری هم منت بر سرمان می گذارد حال ما که سودای اروپا تحصیل داشتیم بماند. شانس اوریم زنده تا اینجا رسیدیم. کلاس و درس و مدرسه هم که بخشی از تقدیر ماست. اما دلتنگی حکایت دیگر دارد. اینجا بوی غربت می دهد انجا بوی خون. خاورمیانه لعنتی که روی ارامش خواهی دید....
ادامه مطلب
می گویند:بسیار سفر بایدتا پخته شود خامی این بود که من نیز،تن به سفر سپردم تا دنیای آزاد را از نزدیک ببینم، شاید از خامی به در آیم. مدتهاست که یادگیری زبان این قوم چشم آبی، مرا از نوشتن باز داشته است ...
ادامه مطلب
رودخانه ای خروشان بودم در رویای رسیدن به دریا به سنگ رسیدم مرداب شدم! ...
ادامه مطلب
هیچ چیز ندارم جز یک دل که آن هم با تازیانه کلمات ترک برداشته است پناه برتنهایی! مریم یکرنگی Posted by مریم on دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ at 15:46 | Post Link | ...
ادامه مطلب
فغان بود که به آسمان رفت و خون از دیدگان جاری شد دخترکی با چشمهای گریان در جستجوی مردی بود که پدر صدایش می کرد یورت خشمگین و بی رحم فزرندانش را بلعیده بود!! مریم یکرنگی ...
ادامه مطلب
اینبار ابرخشنونت،تعصب و تزویز در سرزمین من نمی بارد! ایران من ارجمندترین نقطه جهان دوباره بخند لبخند تو شادی من است ما میسازیمت وطن... ...
ادامه مطلب
دست از سرم بر نمی دارد مدام حول سرم پرسه می زند سرگیجه می گیرم از این همه خیال هولناک از تنهایی از تو که امانم نمی دهی و مدام اصرار می کنی خیال می کنی ، می شود دوباره پرواز کرد؟ من می خندم به آن خیالهای بی پدرت که رویاهای مرا بی مادر کرد حالا چیزی نمانده جز تلی از خاکستر آن را برای باد می گذارم *********** مادر که رفت من گریستم گل سرخ خانه هم گریست شمعدانی ها هم گریستند به نشانی احترام توهم گریستی من اشتباه کردم ما همدرد بودیم عزیزم همراهی کار ما نبود...
ادامه مطلب
تو به من نمی رسی من به عشق نمی رسم دیگرهیچ چیز مثل گذشته نخواهد شد آن قایق کاغذی که نامش عشق بود در آب های رودخانه ای که دیگر نیست، غرق شده است هنوز پس از سالها خواب آن رودخانه را می بینم ! مریم یکرنگی...
ادامه مطلب