خرید بک لینک

 زمستان ستمگری آغاز کرده بود 

 و آدم برفی در رویش ستمگرانه خورشید و غبار بی رحمانه هوا به دنیا نیامد!

 دانه های سپید برف، خاطراتی دور دست شدند

 تو اما در دورترین نقطه دنیا لانه گزیدی

 و دستهای تو بوی غربت را در فضایی غریب می پراکند .

  و آن پرنده کوچک که در قلبت آشیانه داشت با بالهای زخمی به سرزمینی بی آب چشم دوخته بود .

 در تکرار بازی های تقدیر

  درمیان انبوه وحشت زده چشمانی خیس

  مهربانی ها دریغ می شدند .

 پرنده اما باز چشم دوخته بود به آخرین جوانه که از دلهره آب رمق لبخند را دزدانه آرزو می کرد....

برچسب: نویسنده: رویا پارسامنش تاريخ: جمعه 17 فروردين 1397 ساعت: 15:19

صفحه بندی