در پاسخ به شکوه یک خاطره
-
تاریخ: 1401/3/17 ساعت: 0:23
زندگی بازی عجیبی دارد و یکی از شگفت اورترین بازهای زندگی قصه من و تو بود.قصه کسی که نا امیدش کردی. راستش کسی که باید گلایه کند منم نه تو. دوست ندارم خاطر ها را در ذهنم مرور کنم. اینجا دور از تو هر روز تو را بخاطر می آورم. گاهی وقتی با دوچرخه مسیر خانه تا کلاس های درس طی می کنم فکر می کنم اگر تو کن...
زندگی کوتاه
-
تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 17:50
گاهی برای خودت هم که شده باید کوله پشتی ات را برداری و به دورترین نقطه ای که ممکن کوچ کنی.جایی که اگر خودت هم بخواهی، برگشتن امان پذیر نباشد ـ و آنجا در میان مردمانی غریبه برای خودت اعتباری تازه کسب کنی.گاهی بودن و تحمل کردن گناهی نابخشودنی است.مگر بیش از یکبار فرصت زندگی کردن داریم. یادش بخیر مادرم...
خاطره بازی
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 20:51
این روزها درگیر مناسبات زندگی جدیدم. اینجا در ولایت غریب گاهی نه بلکه هر روز با خاطره ها دست به گریبان می شوم. بارها از خودم می پرسم تا کی تا کجا باید رفت.آه که خاطره ها دست از سرم بر ن
در پاسخ به شکوه یک خاطره
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 20:51
زندگی بازی عجیبی دارد و یکی از شگفت اورترین بازهای زندگی قصه من و تو بود.قصه کسی که نا امیدش کردی. راستش کسی که باید گلایه کند منم نه تو. دوست ندارم خاطر ها را در ذهنم مرور کنم. اینجا دور از تو
تسلیت
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 20:51
پدر همیشه قوت قلب است. راستش جای خالی برخی از انسان ها را با هیچ گوهری نمی توان پر کرد و پدر و مادر از این سنخ هستند.بابت فوت پدر گرامیتان تسلیت عرض می کنم. از پیرمرد تنها یک تصویر در ذهن دارم لبخند به لب با کلاه لبه دار فرانسوی که در ارشیو عکس های من بود. روحش شاد و یادش گرامی. هرچند که تسلیت ...
اندوه ایران
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:54
ایران را دوست دارم هر چند به ناگزیر ترکش کردم مثل چیزهای دیگری که دوست داشتم و مال نبود. اما من تکه ای از قلبم را در خاک ان سرزمین به جا گذاشته ام.و حالا دلم برای ایرانم می سوزدو کاری از دستمبر نمیاد.تنها ارزو می کنم دروغ و فریب و بیماری از خاک سرزمینم رخت بربندد.
اندر حکایت ایرانی بودن
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 20:06
از مزایای ایرانی بودن همین کافی که بگویم بعد عمری مطالعه تحصیل وقتی از همه چیز خسته می شوی تازه به سرت میزند که مهاجرت کنی که ان هم هفت خانی دارد شگفت اور.با پاس ایرانی ترکیه همین همسایه کناری هم منت بر سرمان می گذارد حال ما که سودای اروپا تحصیل داشتیم بماند. شانس اوریم زنده تا اینجا رسیدیم. کلاس و ...
به زبانی دیگر می اندیشم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:47
xa0التماست کردم نگذاری بروم تو خندیدی xa0و من گریستم xa0انقدر که در اشک چشمانم غرق شدم !تو رفتنم را باور نمی کردی xa0و حالا منxa0 شاعری در سرزمینی دور هستم که کسی زبان واژگانم را نمی فهمد در فکر آنم که بهxa0زبان
اندر حکایت روز مرگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:47
سیزده سبتامبر دوباره به المان برگشتم.تصورم این بود که از روز مرگی فرار می کنم.می خواستم روزی ۱۵ساعت کتاب بخوانم اما حالا حوصله نوشتن چند خط را هم ندارم.دو هفته دیگر کلاس شروع می شود و ۵روز هفته درگیرم
«خسیس» شاهکاری در دنیای ادب و هنر
-
تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 1:12
مریم یکرنگی: خسیس؛ عنوان نمایشنامه ای اثر «مولیر» است که می توان از آن به عنوان شاهکاری ماندنی در دنیای ادب و هنر فرانسه یاد کرد.خبرگزاری شبستان:« ای هارپاگون ! تو ارباب منی ،ولینعمت منی،به من می گویی
xa0داستایوفسکی نویسنده ای که روح انسانی را در آثارش نمایش می دهد
-
تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 1:12
مریم یکرنگی: داستایوفسکی را می توان نمایشگر روح انسانی خواند،آینه ای از درون و برون افرادی که تربیت شده و پرورش یافته آن عصر روسیه هستند.xa0داستایوفسکی را می توان اختر فروزان آسمان ادب روسیه و نابغه مسل
کمی بنشین
-
تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 1:12
بعد از مدت هاxa0 من و شعر آشتی کردیم و این شد.امشب برایت حرف ها دارم کمی بنشینبغضی نهفته در صدا دارم کمی بنشینxa0این پا و آن پا می کنی شاید نمی دانی xa0آخر دلی بس مبتلا دارم کمی بنشین xa0این شکوه را هم گوش کن
زن
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 13:26
زنی را می شناسم منکه می میرد ز یک تحقیرولی آواز می خواندکه این است بازی تقدیرxa0
ایران و ایرانی سزاورچنین نیست
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 13:26
می گویند:بسیار سفر بایدxa0تا پخته شود خامی این بود که من نیز،تن به سفر سپردم تا دنیای آزاد را از نزدیک ببینم، شاید از خامی به در آیم. مدتهاست که یادگیری زبان این قوم چشم آبی، مرا از نوشتن باز داشته است
تولد دوباره
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:52
مادر می گفت: خاک مرده سرد است، وقتی که من بروم دیگر دلت برای من تنگ نمی شود و من می گریستم.xa0مادرعشق بود.xa0مادر کوه بود.xa0مادر همه دلخوشی من بود. xa0مادررفت و من هر روز دلتنگش می شود حتی وقتی در کوچه این ش
ایستاده مردن
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
اشتباه نکن رفتنت فاجعه نیست برایم من ایستاده می میرم، چون بیدهای مجنون...! xa0
جنگل را به تبرها سپرده ام!
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم xa0اینکه بعد از من کدام زن تو را عاشقانه می بوسد. کدام زن برایت شعر می خواند. xa0کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم. xa0از اینکه آیا باز هم کنار رودخانه قدم خواهی زد! اندوهت را با ک
مرا دود می کنی!
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
xa0از تو حذر می کنم xa0از خیال های عاشقانه چمدان کوچکی دستم را گرفته ! قبل از رفتن زمین را خوب تی می کشم رد پای تو از ذهنم نه از سنگ های کف خانه پاک می شود... قطار به سوی نامعلوم در حرکت است xa0در کوپه قطار
لبخند تو
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
باید هر شب برایت لالایی بخوانم با انگشت هایم لای موهایت راه بروم و وقتی به خواب می روی بی پروا نگاهت کنم هزار شعر نگفته از دهانم می روید، وقتی لبخند می زنی ! مریم یکرنگیxa0
یلدا
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
تاجی از ماه بر سر دارد بانویی که درخشان ترین ستارگان را بر پیراهن حریر سیاهش سنجاق کرده است یلدا را می گویم.