انتظار
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:30
میروی تمام رویاها درانزوای خاکستری ثانیه ها جان می دهندبهار را در زیر پیراهن پنهان کرده ای!باxa0تاجی ازxa0شکوفه های سیب برسر چه شکوهی داریآمدنت را انتظار می کشم xa0اینجا سالهاست بهاری به خود ندیده است!
کارد به استخوان رسد
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
xa0 کاش می شد برای مدتی، تنها دیوان شمس ، گلستان سعدی و دیوان حافظ را بر دارم و بروم جایی دور و با خودم خلوت کنم . این روزا سخت می گذرد... xa0و مولانا چه خوبxa0 سخن می گوید: xa0 دوش شراب ریختی وز بر ما گریخت
آخرین معجزه
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
برآن مزار کوچک تنها یک لاله سرخ رویید xa0و من مویه کنان از این مصیبت به تنهایی خویش خزیدم xa0در میان رویاهای های مرده xa0عریان xa0لای برگ های فرو افتاده از خزان تنم را پوشاندم هبوط دیگر بار مرا از بهشت آغوشت
بوی پیراهن
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
نشانی ام را مپرس عطر تنم برایت به جا گذاشته ام! وتکه ای از پیراهن کمی هم از بوی تنت را دزده ایم برای روزهای دلتنگی! مریم یکرنگی
قرار
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
xa0از راهی دور آمده ام xa0از میان هم همه تنهایی و غوغای ذهن xa0دلم می خواهد همین جا خانه ای بسازم xa0کنار این دیوار کاهگلی، پای آن درخت بلند xa0و تنهایی را با گنجشک ها تقسیم کنم! xa0این بازیگوش های کوچک، گاهی به
عشق زیباست و حرمت دارد ...
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
تو مرا آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ، تو خیالت راحت ! میروم از قلبت ، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی ! و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی... برنمی گردم ، نه ! میرو
غزل عاشقانه
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
xa0و چون کودکی بی پروا xa0بادبادکم را پرواز می دهم تا آسمان تو xa0بی دریغ عاشقانه ها خواهم سرود و باغچه را ریحان می کارم xa0مدت هاست در آرزوی شعرهای نگفته قلب کلمات را می کاوم xa0وبازهم پای درخت سیب یک قرارعاشق
زخم
-
تاریخ: 1397/5/10 ساعت: 13:33
سردم که می شود خاطراتت را دور خودم می پیچم تنم آتش می گیرد از التهاب زخم های بی التیام! xa0مریم یکرنگی
دلهره
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 15:19
زمستان ستمگری آغاز کرده بود و آدم برفی در رویش ستمگرانه خورشید و غبار بی رحمانه هوا به دنیا نیامد! دانه های سپید برف، خاطراتی دور دست شدند تو اما در دورترین نقطه دنیا لانه گزیدی و دستهای تو بوی غربت را در فضایی غریب می پراکند . و آن پرنده کوچک که در قلبت آشیانه داشت با بالهای زخمی به سرزمینی بی آ...
دغدغه
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 15:19
کودکی بازیگوش باد بادکی می خواست. دختری جوان درهجوم وحشی باد سرمست و رها می رقصید. زن، دستی برای نوازش آرزو می کرد.شاعری دیوانه در جستجوی واژه ها می دوید. و زنی دیگر دغدغه نان را در سبدی هر روز با خود به اداره می برد.! مادری برای دختر نداشته اش لالایی می خواند. و دیگری چشم به راهی مردی بود که هرگز...
من نامم را از یاد برده ام.!
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 15:19
تمام دردهای ما این است که می خواهیم انسان باشیم و گرنه این همه قیل و قال و این دلهره های ناتمام زود تمام می شوند. من دلم می خواهد سر روی شانه های تنهایی بگذارم و تا صبح هزارو یک شب بخوانم . تو هم حوصله ات سر می رود. از من ، از این همه واژه های که شب هنگام به اتاق خواب من هجوم می آورند و مغزم را لای...
رویش
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:29
xa0برایت نامه ای عاشقانه نوشته ام در واپسین روزهای پاییزی وقتی هوا رو به سردی می زند من تنهایی ام را برمی دارمxa0 ومی روم xa0دورترین خاطرهای عاشقانه را مرور می کنم آنجا که دخترکی رها در کوچه های گاهگلی همنوا با باد آواز می خواند xa0 و ب
تو کیستی
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:29
همیشه به دنبالت دویده ام xa0همیشه تو را نداشتم و سکوت کردم xa0حالا قلبم دارد می ترکد و توبی تفاوت تنها پوزخند می زنی تو کیستی که اینگونه بی صدا مرا به سمت خود می کشانی xa0و من ومدارا می کنم دلتنگت می شوم حتی گاهی دلم برایت می سوزد از اینکه مرا نداری ! مریم یکرنگی Posted by مریم xa0 on شنبه بیست و نه...
عشق
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:29
سبکبالم مثل پر کاهی در دستان باد xa0وقتی نوازش مهربانش مرا می رقصاند روزهای زیادی بر من گذشته است xa0گاه در تنهایی ، گاه در میان جمع همیشه در جستجوی جفت خویش بودم به قول دوستمان سینه ای داشتم شرحه شرحه از فراق xa0و درد اشتیاق امان را
لالایی
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 23:11
xa0بی تو شب xa0زنگی مستی است xa0که مرا می ترساند باشی تا صبح برای ستاره های لالایی می خوانم ! مریم یکرنگی Posted by مریم xa0 on یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۶xa0 at 11:49 | Post Link |xa0
با من گریه کن
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 11:29
چیزهایی هستند که میتوانند مرا له کنند مثل صورتهای بیروح مثل پاکتها مثل کلوچهها مثل زنهای اجیر شده مثل کشورهایی که ادعای عدالت میکنند مثل آخرین بوسه و اولین بوسه، مثل دستهایی که زمانی عاشق تو بودند و تو اینها را میدانی، لطفا با من گریه کن... "چارلز بوکوفسکی"
فرصت زن بودن
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 8:17
فرصت خوبی است xa0حالا که نیستی xa0 باید کمی به خودم بیندیشم xa0چند دست لباس نو خریده ام xa0و حتی چند لاک رنگی زیبا xa0دیروز در یک فروشگاه چند شلواررنگی خریدم وقت گرفته ام موهایم را بلوند کنم و روسری ها و شال های رنگی سر کنم xa0کفش های پاشنه بلند بپوشم xa0چند رمان جدید هم چشم انتظار خواندن هستند xa0و...
زن غمگین
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 3:24
در ذهنم آشوب است xa0و آن زن غمگین روستایی مدام در دلم می گرید آن مرد رفته است xa0و حالا این زن می داند xa0دنیا ویرانه کوچکی است که تنها با دستان خودش آباد می شود! مریم یکرنگی Posted by مریم xa0 on دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶xa0 at 10:11 | Post Link |xa0
نگذار دنیا زجر کشم کند
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 3:24
دارم از دست می روم xa0اینجا، توی همین هوای آلوده ، توی ترافیک تهران xa0دارم از دست می روم روی دست های دنیا مانده ام xa0مثل یک وصله ناجور xa0و تنها حسرت دوست داشتن توست و خیال آن رودخانه قدیمی که حالا حتما خشک شده است دارم از دستم می روم xa0لطفا ماشه را بکش قهرمان نگذار دنیا زجر کشم کند!! مریم یکرنگی...
روایتی از یک خواب
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 3:24
xa0در خواب زنی مرده دیدم با صورتی آرام و متبسم xa0به مادرم گفتم چه چقدر زود چه نابهنگام و چه آرام وبسیار جوان xa0نمی شناسمش xa0مادرهم نمی شناختش xa0مادرهم مرده بود . xa0روی پیکر زن را با حریر سپید پوشانده بودند، صورتش اما انگارمی خندید به رنج های دنیا، انگار رضایت داشت از این خواب ابدی! xa0از خواب ک...