فرصت زن بودن
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 3:24
فرصت خوبی است حالا که نیستی باید کمی به خودم بیندیشم چند دست لباس نو خریده ام و حتی چند لاک رنگی زیبا دیروز در یک فروشگاه چند شلواررنگی خریدم وقت گرفته ام موهایم را بلوند کنم و روسری ها و شال های رنگی سر کنم کفش های پاشنه بلند بپوشم چند رمان جدید هم چشم انتظار خواندن هستند و شعرهای تازه ای که قرار ا...
ققنوس
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 17:00
تمامش کردم تمامش کن حالم خوب است مثل ققنوسی در آتش که قرار است دوباره متولد شود! مریم یکرنگی Posted by مریم on شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ at 13:27 | Post Link |
رودخانه
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 17:00
رودخانه ای خروشان بودم در رویای رسیدن به دریا به سنگ رسیدم مرداب شدم!
روایتی از یک خواب
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 17:00
در خواب زنی مرده دیدم با صورتی آرام و متبسم به مادرم گفتم چه چقدر زود چه نابهنگام و چه آرام وبسیار جوان نمی شناسمش مادرهم نمی شناختش مادرهم مرده بود . روی پیکر زن را با حریر سپید پوشانده بودند، صورتش اما انگارمی خندید به رنج های دنیا، انگار رضایت داشت از این خواب ابدی! از خواب که بیدار شدم خطوط چهره...
خیال
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:26
دلم برای خودم می سوزد دلم برای تو هم می سوزد دلم برای ماهی ها ی کوچک آن رودخانه هم می سوزد که ما را می دیدند که در آغوش یکدیگر بودیم! برای آن درخت بلند که زیر سایه اش نشستیم برای آن جاده کوهستانی پربرف اصلا دلم به حال عشق هم می سوزد همان که خیال های مرا به دستان تو گره زد ما چقدر بیچاره ایم عزیزم که...
نگذار دنیا زجر کشم کند
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:26
دارم از دست می روم اینجا، توی همین هوای آلوده ، توی ترافیک تهران دارم از دست می روم روی دست های دنیا مانده ام مثل یک وصله ناجور و تنها حسرت دوست داشتن توست و خیال آن رودخانه قدیمی که حالا حتما خشک شده است دارم از دستم می روم لطفا ماشه را بکش قهرمان نگذار دنیا زجر کشم کند!! مریم یکرنگی
حال
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:26
جهنم حال این روزهای من است بی تو! مریم یکرنگی
در آغوش باد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
در آغوش باد رها شده ام تنها و سرگردان در جستجوی خودم گام بر می دارم به سوی نیستی به سوی هستی گم می شوم در مثنوی چشمانت در غزلیات کلامت باد مرا چو پر کاهی از زمین بلند می کند من قاصدکی سرگردانم در آغازین فصل سال مرا در مزرعه قلبت جای بده گل خواهم داد
پناه بر تنهایی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
هیچ چیز ندارم جز یک دل که آن هم با تازیانه کلمات ترک برداشته است پناه برتنهایی! مریم یکرنگی Posted by مریم on دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ at 15:46 | Post Link |
باز هم ایران به خون عزیزانش به سوگ نشست.
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
فغان بود که به آسمان رفت و خون از دیدگان جاری شد دخترکی با چشمهای گریان در جستجوی مردی بود که پدر صدایش می کرد یورت خشمگین و بی رحم فزرندانش را بلعیده بود!! مریم یکرنگی
هبوط
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
برایم سیب بیاور و گندم می خواهم هبوط کنم به آغوش تو!
دوباره ایران، دوباره لبخند، دوباره من و تو ، دوباره ما
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
اینبار ابرخشنونت،تعصب و تزویز در سرزمین من نمی بارد! ایران من ارجمندترین نقطه جهان دوباره بخند لبخند تو شادی من است ما میسازیمت وطن...
پرنده کوچک
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
من تو را دوست دارم ومدام رنج می کشم می دانم دیر یا زود این پرنده کوچک بی گناه با گلوله های سربی نگاه تو بر زمین می افتد ودیگرهیچ پرنده ای در دلم آواز نخواهد خواند!!
برزخ زندگی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
دلم کمی شانه می خواهد برای تکیه دادن می شود شانه هایت را به من بدهی قول می دهم که وقت خسته شدی سرم را بردارم و بروم همان حوالی دور جایی میان بودن و نبودن این روزها میان برزخ زندگی چقدر کلافه ام !!
زن غمگین
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
در ذهنم آشوب است و آن زن غمگین روستایی مدام در دلم می گرید آن مرد رفته است و حالا این زن می داند دنیا ویرانه کوچکی است که تنها با دستان خودش آباد می شود! مریم یکرنگی
راه اشتباه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
پاسخ دلتنگی "مرسی" نیست راه اشتباه بود زنی که تمام سال پابرهنه به سوی تو دوید ریگی به کفش نداشت! مریم یکرنگی Posted by مریم on چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ at 11:15 | Post Link |
آشنا
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:45
می شناسمت چشمان تو دو خورشید تابان است و دستهای تو پیام آوربهار نفس بکش،رایحه نفس های تو مسیحایی است چشماهایت را که می بندی یخ می زنم! مریم یکرنگی
خیال های بی پدر
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:49
دست از سرم بر نمی دارد مدام حول سرم پرسه می زند سرگیجه می گیرم از این همه خیال هولناک از تنهایی از تو که امانم نمی دهی و مدام اصرار می کنی خیال می کنی ، می شود دوباره پرواز کرد؟ من می خندم به آن خیالهای بی پدرت که رویاهای مرا بی مادر کرد حالا چیزی نمانده جز تلی از خاکستر آن را برای باد می گذارم ****...
زن مرده
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 10:21
در درون من زنی بود با قامتی بلند زنی با مژه های برگشته و گونه های برجسته و لب های سرخ اناری با استخوان بندی درشت و چهارشانه زنی که گام های بلندش هر کسی را به فکر فرو می برد وقتی در خیابان های این شهر بی هویت با تنهایی اش قدم می زد و نشانی خودش را از عابران بخت برگشته می پرسید زنی که گم شده بود یا ای...
عشق
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 10:21
عشق را انکار نمی کنم نه هرگز عشق را دیده ام همین نزدیکی ها در چشمان پیرمردی که هرپنجشنبه برسنگ مزار زنی بوسه می زند که مرا زاییده بود!