
تو مرا آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ، تو خیالت راحت ! میروم از قلبت ، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی ! و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی... برنمی گردم ، نه ! میرو...
ادامه مطلب
تمام دردهای ما این است که می خواهیم انسان باشیم و گرنه این همه قیل و قال و این دلهره های ناتمام زود تمام می شوند. من دلم می خواهد سر روی شانه های تنهایی بگذارم و تا صبح هزارو یک شب بخوانم . تو هم حوصله ات سر می رود. از من ، از این همه واژه های که شب هنگام به اتاق خواب من هجوم می آورند و مغزم را لای دنده های سنگین کلمات له می کند. تو طبیب واژه ها &...
ادامه مطلب
سبکبالم مثل پر کاهی در دستان باد وقتی نوازش مهربانش مرا می رقصاند روزهای زیادی بر من گذشته است گاه در تنهایی ، گاه در میان جمع همیشه در جستجوی جفت خویش بودم به قول دوستمان سینه ای داشتم شرحه شرحه از فراق و درد اشتیاق امان را ...
ادامه مطلب
چیزهایی هستند که میتوانند مرا له کنند مثل صورتهای بیروح مثل پاکتها مثل کلوچهها مثل زنهای اجیر شده مثل کشورهایی که ادعای عدالت میکنند مثل آخرین بوسه و اولین بوسه، مثل دستهایی که زمانی عاشق تو بودند و تو اینها را میدانی، لطفا با من گریه کن... "چارلز بوکوفسکی" ...
ادامه مطلب
اینبار ابرخشنونت،تعصب و تزویز در سرزمین من نمی بارد! ایران من ارجمندترین نقطه جهان دوباره بخند لبخند تو شادی من است ما میسازیمت وطن... ...
ادامه مطلب
عشق را انکار نمی کنم نه هرگز عشق را دیده ام همین نزدیکی ها در چشمان پیرمردی که هرپنجشنبه برسنگ مزار زنی بوسه می زند که مرا زاییده بود!...
ادامه مطلب