
سیزده سبتامبر دوباره به المان برگشتم.تصورم این بود که از روز مرگی فرار می کنم.می خواستم روزی ۱۵ساعت کتاب بخوانم اما حالا حوصله نوشتن چند خط را هم ندارم.دو هفته دیگر کلاس شروع می شود و ۵روز هفته درگیرم...
ادامه مطلب
کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم اینکه بعد از من کدام زن تو را عاشقانه می بوسد. کدام زن برایت شعر می خواند. کنجکاوم کمی بیشتر از تو بدانم. از اینکه آیا باز هم کنار رودخانه قدم خواهی زد! اندوهت را با ک...
ادامه مطلب
تمام دردهای ما این است که می خواهیم انسان باشیم و گرنه این همه قیل و قال و این دلهره های ناتمام زود تمام می شوند. من دلم می خواهد سر روی شانه های تنهایی بگذارم و تا صبح هزارو یک شب بخوانم . تو هم حوصله ات سر می رود. از من ، از این همه واژه های که شب هنگام به اتاق خواب من هجوم می آورند و مغزم را لای دنده های سنگین کلمات له می کند. تو طبیب واژه ها &...
ادامه مطلب
هیچ چیز ندارم جز یک دل که آن هم با تازیانه کلمات ترک برداشته است پناه برتنهایی! مریم یکرنگی Posted by مریم on دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ at 15:46 | Post Link | ...
ادامه مطلب
دلم کمی شانه می خواهد برای تکیه دادن می شود شانه هایت را به من بدهی قول می دهم که وقت خسته شدی سرم را بردارم و بروم همان حوالی دور جایی میان بودن و نبودن این روزها میان برزخ زندگی چقدر کلافه ام !! ...
ادامه مطلب
می توانی تیر بارانم کنی با نگاهت با چشمان بی تفاوتت و لبهایت وقتی او را می بوسی برای مرده چه فرقی دارد به کجای جسم بی جانش شلیک کنی!...
ادامه مطلب